بدترينِ برادرانت، کسي است که از خير [رساندن] باز ايستد و تو را نيز با خود، باز دارد . [امام علي عليه السلام]
ميلاد پرسا - روزگار تنـــــهايي
 RSS 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 8956
بازديد امروز : 5
بازديد ديروز : 8
........ پيوندهاي روزانه........
... فهرست موضوعي يادداشت ها...

............. بايگاني.............
تیر 1385 [2]
مرداد 1385 [4]
شهریور1385 [5]
مهر 1385 [3]
آبان 1385 [4]
آذر 1385 [3]
دي 1385 [5]
بهمن 1385
اسفند 1385 [3]
فروردين 1386 [2]
ارديبهشت 1386
خرداد 1386
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
بهمن 1386
فروردين 1387
ارديبهشت 1387

..........حضور و غياب ..........
يــــاهـو
........... درباره خودم ..........
ميلاد پرسا - روزگار تنـــــهايي
ميلاد پرسا[44]
عاشقي گر ز اين سرو گر ز آن سر است عاقبت ما را بدان سر رهبر است

.......... لوگوي خودم ........
ميلاد پرسا - روزگار تنـــــهايي
.......جستجوي در وبلاگ .......

.......لوگوي دوستان ........


















































......... لينک دوستان ...........
پاييزان
ستاره بانو
گنجشي
عبدالله
رضا ادبي
سعيد (دوست دوران ماندگار)
کامران نجف زاده
آرش شريف زاده عبدي
ماهي ِ ستاره چين
پرشين لاگ جديد
طلسم شدگان

............آواي آشنا............

............. اشتراک.............

نام:

ايميل:

 

............ طراح قالب...........


   1   2   3   4   5   >>   >
   [آرشيو نشده ها]
+ شکوه
  • نويسنده : ميلاد پرسا:: 2/2/1387:: 10:56 عصر
  •  


    شکوه از دور فلک نزد هويدا ببرم


    داد و بيداد کشم داد ز دنيا ببرم


     


    مي زنم جار به عالم که شدم شهره شهر


    عشق را شرح دهم تا که تماشا ببرم*


     


    ساقيا جام جمم ده که بنوشم مي ناب


    کيف عالم که من از ساغر مينا ببرم


     


    اين همه فال و تفال که زدم در ره عشق


    همه با يک نگه چشم تو حاشا ببرم


     


    صحبت عشق و دهان من ناچيز کجا


    همه الطاف الهي است که از گنبد خضرا ببرم


     


    از غم عشق تو چون شمع بسوزم نم نم


    موج اشکي که من از ديده به دريا ببرم


     


    دلبرا اين دل و اين خانه سراي تو بود


    دل بي صاحب اگر هست به صحرا ببرم 


     


    بنگر حال نزار من زار و غمگين


    اين همه بار غم عشق که تنها ببرم


     


    (ميلاد - 30/1/87)


     


    * اين مصرع دو جوره که بعلت برخي دلايل شخصي اين يکي رو نوشتم .


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    + تبريک سال نو
  • نويسنده : ميلاد پرسا:: 11/1/1387:: 8:5 عصر
  • سال نو مبارک


     


    چه خوش بي مهرباني هر دو سر بي


    که يک سر مهرباني درد سر بي


    اگر مجنون دل شوريده اي داشت


    دل ليلي از آن شوريده تر بي


     


    سال نو بر همه دوستان مبارک.


    ببخشيد که نتونستم به همه سر بزنم ان شا الله جبران کنم.


    يا حق


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    + از برف تا سوختن سيستم ...
  • نويسنده : ميلاد پرسا:: 26/11/1386:: 2:46 صبح
  • خيلي تلاش کردم  تو اين چند سالي که با وبلاگ نويسي آشنا شدم ،نذارم آرشيو ماهيانه ام  خالي بمونه ، اما بعد از اين مدت بلاخره آرشيو  دي ماهم خالي موند ، البته علتش چند چيز بود يکي برف سنگين و بي سابقه اي بود که من جهت صرفه جويي در مصرف گاز ناچار شدم چند هفته تو اتاقم نرم  و بلکل خبري از نت و وبلاگ و مسنجر نداشته باشم ، دليل ديگه اينکه main  و  CPU  ي سيستمم هم سوخته بود ، البته نفهميدم دقيقا علتش چي بود که يه 200 هزار تومن  خرج گذاشت تو کاسمون ، به روايتي نوسانات برقي و به روايتي هم دو عامل ناشناخته به اسم هاي ماني و مهراد همون دو تا خواهرزاده هام بودند که بس سيستم رو با دگمه پاور روشن و خاموش کرده بودند (البته دور از چشم من) ،  البته من ناراضي نيستم باعث شد تا سيستمم هم نو نوار بشه چون حالا يه Ram 1 Gig   و  يه CPU 3 full  و يه  DVD  و main  و ...  نو  و تازه  هم گيرم بياد. اما فارغ از اين دلايل اينکه بي حوصلگي و نگراني خودمم باعث شده بود که زياد دست و دلم نره برا پست زدن ، با اينکه خيلي دلم ميخواست براي روز تولدم يه پست مثل هر سال بنويسم اما نشد ، نگراني نذاشت الانم اگر اميدي ک مجددا خدا بهم داد شايد ديگه همين يه ماه جاخالي دادن تو آرشيو مقدمه اي ميشد براي فراموشي هميشگي اين دنياي مجازي و پر خاطره.


    در ضمن 6 روز پيش دقيقا يکسال از مهم ترين و بهترين تصميم زندگيم ميگذره که بعد ها منجر شد تو خردادماه قدم بردارم و برم جلو ، اما اصلا بيست بهمن 85 فکر نمي کردم اينطوري بشه.... بگذريم به اميد خدا... 


    اما اين شعر هم يادگار دلتنگي من تو اين مدت ؛


     


    من که از حادثه چشم تو معنا شده ام


    چشم بربسته در اين بزم مصفّا شده ام 


     


    مستي عقل ِ من و چشم سياه ِ تو هنوز



    شربتي ريخت به کامم که معمّا شده ام



     


    گرچه شاهان نگذارند قدم بر سر خاک



    منتي نه،فرودآي بچشمم که مهيّا شده ام


     



    گر شبي هم ز خيالم گذري بنمايي*



    من به اين آرزوي خويش تمنّا شده ام


     



    ماهها رفت و من اندر غم هجرت اي گل



    همچو انگور ، درون ِ خُم و صهبا شده ام


      


    بس که باريد ز چشمان ترم اشکِ روان  


    مي زنم موج به افلاک که دريا شده ام



     


    من که خود واعظم و پند و نصيحت گويم



    اينک از لعل ِ لبت عاشق و شيدا شده ام 


     



    صحبتي نيست اگر جان من است مقصودت



    اين تو و اين من بيچاره که تنها شده ام


                                                            (ميلاد -  15/11/1386)


    پ ن : از انجايي که انتقاد اکبر خيلي به جا و سازنده بود اون بيت رو تغيير دادم.


    با تشکر از اکبر عزيز 


    ياحق


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    + اعتراف...
  • نويسنده : ميلاد پرسا:: 30/9/1386:: 2:1 صبح
  • خدايا آنکه آزمودي ، ابراهيم بود ؛ رفيقت...


    و من بندهء حقير و سراپا آلوده ات...


    و آنچه بدان آزمودي ابرهيم را ،فرزندش اسماعيل


    و آنچه مي آزمايي بدان مرا ، هواي نفس


    او گذشت براي تو از فرزندش


    ليک من در گذشتن از هواي نفس بخاطرت در لغزش


     


    الهي ! گريزانم از عدالتت


    که چون عدالتت بر من اجرا شود


    من جزءِ زيانکاران و خاسران خواهم بود


     


    الهي به عيد قربانت ...


    به آن ذبح عظيم که جاي اسماعيل بر ابراهيم وعده دادي


    مرا به ديده رحمتت بين


    و از من در گذر


    که اين بار ذبح ميکنم از برايت


    نفسم را.


      


     


     


    ************************************************


    و حتي امشب :


     


    تمام درد من اين است؛


    در دل پنهان مي کنم و در سر مي پرورانمت


    که اين زيباترين حقيقتِ پنهانم است



    و انتظار تنها مرهم اين حقيقت!


     


    التماس دعا


    يا حق


     


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    + مدار صفر درجه
  • نويسنده : ميلاد پرسا:: 30/8/1386:: 3:11 صبح
  •  


    تو را به جاي تمام کساني که نشناخته ام


    دوست مي دارم


    تو را به جاي تمام روزگاراني که نمي زيسته ام


    دوست مي دارم


    براي خاطر عطر نان گرم


    و براي عطر آويشن


    و براي خاطر نخستين گلها


    تو را بخاطر دوست داشتن دوست مي دارم


    تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم


    دوست مي دارم...


    ************************************************


    منم انگار دقيقا روي مدار صفر درجه زندگي هستم ،


     


     


    مداري يخ زده


     


     


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    + براي غمگين ترن پنج شنبه ...
  • نويسنده : ميلاد پرسا:: 27/7/1386:: 2:18 صبح
  • فرازهايي از دعاي کميل :


    اَللّهُمَّ اغفِرلِـيَ الذُّونُوبَ الَّتي تُغَيِّرُ النِّعَمَ ، اَللّهُمَّ اغفِرلِـيَ الذُّونُوبَ الَّتي تَحبِسَ الدُّعاءِ ...


     


    خدايا بيامرز برايم آن گناهاني را که نعمت ها را تغيير دهد ، خدايا بيامرز برايم آن گناهاني را که از اجابت دعا جلوگيري کند ...


     


                                             *****************************


     


    يا اِلهي وَ سَيِّدِي وَ مَولايَ وَ رَبّي ، صَبَرتُ عَلي عَذابِکَ ، فَکَيفَ اَصبِرُ عَلي فِراقِکَ؟


     


    اي معبود و آقا و مولا و پروردگارم من بر عذاب تو صبر کنم ، اما چگونه بر دوري از تو طاقت آورم ؟


     


    وَ هَبني صَبَرتُ عَلي حَرِّ نارِکَ ، فَکَيفَ اَصبِرُ عَن ِ النَّظَرِ اِلي کَرامَتِکَ؟


     


    و گيرم که اي معبود من حرارت آتشت را تحمل کنم ، اما چگونه چشم پوشيدن از بزرگواريت را بر خود هموار سازم ؟


     


    اَم کَيفَ اَسکُنُ فِي النّار ِ وَ رَجائي عَفوُکَ؟...


     


    يا چگونه در ميان آتش بمانم با اينکه اميد عفو تو را دارم...


     


                                              *****************************


     


    تنها مرهم و همدم اين روزهاي سخت من ديوان حافظ است و تفال هاي گاه و بيگاه که هنوز عطر دلنگيز از آنها استشمام ميشه ؛  گويا حافظ هم اميدواره!


     


     


    مجمع خوبي و لطف است عذار چو مهش


    ليکنش مهر و وفا نيست خدايا بدهش


     


    دلبرم شاهد و طفل است و ببازي روزي


    بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش


     


    من همان به که ازو نيک نگه دارم دل


    که بدو نيک نديدست و ندارد نگهش


     


    بوي شير از لب همچون شکرش مي آيد


    گرچه خون ميچکد از شيوهء چشم سيهش


     


    چارده ساله بتي چابک شيرين دارم


    که بجان حلقه به گوش است مه چاردهش


     


    از پي آن گل نورسته دل ما يا رب


    خود کجا شد که نديديم درين چندگهش


     


    يار دلدار من ار قلب بدينسان شکند


    ببرد زود بجانداري خود پادشهش


     


    جان به شکرانه کنم صرف گر آن دانهء دُرّ


    صدف سينهء حافظ بود آرامگهش


     


    ********************************


     


    هيچ فکر نميکردم که اگه روراست باشم ، ممکنه برداشته نادارست بشه .... يعني هميشه ميگفتم بايد روراست باشم ، اوني که تو دلمه بايد گفته بشه اما انگار حرف من ناراحت کننده بود يا شايدم مصلحت انديشي يا فداکاري؟!!!


    يا شايد واقعا نبايد خيلي از چیزایی که تو دل هست گفته بشه؟!! حتی اگر مطمئن باشی که هست؟! چون هر چیزی که هست گفتنش الزاما نمیتونه خوشایند باشه؟!! اشتباه و خرابکاری همینجا بود شاید ؟!! وگرنه امروز هم اینطور نمیشد ، انگار منظورم رو ندونست خواست بگه نه تو در اشتباهی در صورتی که من میدونم که چی شد که امروز اینطور شد ....ولی باز خوشحالم که خدا در بدترین شرایط بازم بهم یه روزنه نشون داد ...


    هر چند دیگه مستحق پاداش نیستم ، ولی خدایا نکنه بخوای منو با این چوب مجازات کنی؟!! خدایا خودت میدونی من شاید نتونم از این یکی سربلند در بیام ؟!! خودت کمکم کن که تویی فریادرس درماندگان ...


    یا غیاث المستغیثین


     


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    + تقديم به يگانه منجي عالم
  • نويسنده : ميلاد پرسا:: 30/6/1386:: 12:41 صبح
  •  


    اين هفته هم گذشت ، باز هم شکوه مي کني !


     شرمنده ام مدام به حالم، گريه مي کني !


     


     اين را قبول مي کنم از تو که من بدم


     بر نقطه ضعف کسي مگر تکيه مي کني؟!


     


     بد بودنم که نه تائيد دشمني است


     اي واي خدايا، نکند ز من تقيّه مي کني؟!


     


     آقا براي چشمان کور من مشکل است


     بينم همه جهان ، نبينم چه مي کني!


     


     حتما صدا مي زنيم ، کور و کر منم


     اما يقين ، که به حالم نظاره مي کني


     


     هر روز و شب براي ظهورت دعا کنم


     آيا تو هم دعاي فرج در سجده مي کني؟!


     


     


                            ((ميلاد))


    ****************************************


    خدايا کمکم کن !


    نمي دونم چرا من هميشه در هر کاري آنقدر مِن مِن مي کنم و کار رو به مو ميرسونم تا بعد اقدام کنم؟!!


    ولي خداييش تو اکثرشون ، خدا به مو رسونده ولي اون مو رو پاره نکرده...


    خدايا اينبار هم همه اميدم به خودته ، ميدونم که جز خير برام چيزي رقم نميزي


    پس تسليم امرتم يا اله العالمين.


    هر شري هم که ميرسه از خودمه ؛


    به حق زهراي مرضيه اينبار هم کمکم کن  کمکم کن.


    التماس دعا


     


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
       1   2   3   4   5   >>   >
       [آرشيو نشده ها]