اي عايشه ! فروتن باش که خداوند متعال، فروتنان را دوست مي دارد و گردن کشان را دشمن مي دارد. [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
روز نزول من .... - روزگار تنـــــهايي
 RSS 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 8955
بازديد امروز : 4
بازديد ديروز : 8
........ پيوندهاي روزانه........
... فهرست موضوعي يادداشت ها...

............. بايگاني.............
تیر 1385 [2]
مرداد 1385 [4]
شهریور1385 [5]
مهر 1385 [3]
آبان 1385 [4]
آذر 1385 [3]
دي 1385 [5]
بهمن 1385
اسفند 1385 [3]
فروردين 1386 [2]
ارديبهشت 1386
خرداد 1386
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
بهمن 1386
فروردين 1387
ارديبهشت 1387

..........حضور و غياب ..........
يــــاهـو
........... درباره خودم ..........
روز نزول من .... - روزگار تنـــــهايي
ميلاد پرسا[44]
عاشقي گر ز اين سرو گر ز آن سر است عاقبت ما را بدان سر رهبر است

.......... لوگوي خودم ........
روز نزول من .... - روزگار تنـــــهايي
.......جستجوي در وبلاگ .......

.......لوگوي دوستان ........


















































......... لينک دوستان ...........
پاييزان
ستاره بانو
گنجشي
عبدالله
رضا ادبي
سعيد (دوست دوران ماندگار)
کامران نجف زاده
آرش شريف زاده عبدي
ماهي ِ ستاره چين
پرشين لاگ جديد
طلسم شدگان

............آواي آشنا............

............. اشتراک.............

نام:

ايميل:

 

............ طراح قالب...........


+ روز نزول من ....
  • نويسنده : ميلاد پرسا:: 16/6/1385:: 6:17 عصر
  •  


    نمي خواستم يه شب مونده تا نيمه شعبان چنين پستي بزنم


     


    اما بايد بگم اين باروني که همه مردم لحظه شماري مي کردند براي باريدنش ، همه برنامه هام رو بهم ريخت.


    حدود دوماهي بود که گيلان حتي يه قطره بارون رو تو آسمونش نديده بود....واقعا بي سابقه بود.


    اما اينبار هم حال هواي اين بارون براي من خيلي متفاوت بود با باروناي ديگه....


    از همون قديما يعني از جايي که يادمه ...زياد از بارون خوشم نمي اومد....شايد بخاطر اين باور که از کودکي


    تو ذهن من نقش بسته بود ناشي مي شد ....چون وقتي مي پرسيدم که بارون چيه ؟!!


    ((جوابي که  بهم مي دادند : بارون گريه خداست))....قطرات بارون رو برام قطرات اشک خدا تعريف مي کردند....


    شايد بخاطراينکه دل خدا مي گرفت منم دلم ميگرفت و ميگيره...


    کاري ندارم اين موضوع چقدر درسته اما به هر حال يه بخش از خاطراتمه ....


    طوري که هنوز تاثيرگذاره رو حسم به بارون....و هنوز وقتي بارون مياد دلم ميگيره....


    اما اينبار ، بارون امروز که از صبح هي مي باريد و قطع مي شد حکايتش فرق مي کرد....


    اين دفعه خيلي چيزاي فرق مي کرد.....


    فکر مي کردم بعد از اين همه گرما و بي باروني خيلي خوشحال ميشم از باريدن بارون اما.....


    اما بازم دلم گرفت اما نه فقط بخاطر اون باور.....امروز اصلا يه جور ديگه اي بود....


    خيلي بده هم آدم بدونه چشه هم ندونه...


    و بدتر اينکه ندونه چيکار بايد بکنه......اين بارون تداعي کننده خيلي چيزا بود برام......


     


    امروز شانزدهم شهريور روز عجيبي بود برام.....همه چيز برام بعد از مدتها اتفاق افتاد....


    مثلا بعد از مدتها بارون باريد....بعد از مدتها هم از بارون خوشم اومد و هم مثل هميشه بدم اومد


    (حسي که امروز به بارون داشتم مثل بعضي از زخم ها بود که هم دردش شيرينه و هم عذاب آور)....


    بعد از مدتها بازم خواب ديدم...يا بهتره بگم بعد ازمدتها خوابي که ديدم يادم موند،


    اونم خواب يه دوسته تازه سفر کرده و بازم وقتي بيدار شدم فقط حالم گرفته شد که چرا زود بيدار شدم


    و بيشتر باهاش صحبت نکردم.....و بعد از مدتها ياد..........


     


    اصلا امروز شانزدهم شهريور روز حالگيري يا بهتر بگم نقطه تنازلي من بود....





     


     


    اينا رو بايد مي نوشتم ولي براي نيمه شعبان منتظر پست تصويري مثل سال قبل باشيد.


     


    شاد باشيد


    (ميلاد)


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------