
















































نام: | |
ايميل: | |
خيال وصل تو در سر پاک مي شود امروز
گذشته ها چو گذشتند خاک مي شود امروز
چنان اسير کمند نظر شدم که زهجر
دلم بسان دل ضحاک مي شود امروز
بيا و گذر کن ز هجر و دوري ما
که بي تو تمام وجودم هلاک مي شود امروز
تو رفتي و گفتي که قسمتت اين بود
تمام کارهايم از اين پس ملاک مي شود امروز
ملامت دوستان و دشمنان شنوم
مرا شنيدن اين وعظ ها چه باک مي شود امروز
صداي غرش ابر مي زند فرياد
که آسمان زغمت غمناک مي شود امروز
دواي درد دلم جــز خـــداي نتواند
چو بشنود درد مرا طبيب دردناک مي شود امروز
(( ميلاد ))