
















































نام: | |
ايميل: | |
الا بذکر الله تطمئن القلوب
بعد از مدتها و تفالي بر حافظ و چقدر حرفام رو خلاصه کرد حضرت لسان الغيب:
صنما با غم عشق تو چه تدبير کنم
تا بکي در غم تو نالهء شبگير کنم
دل ديوانه از آن شد که نصيحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجير کنم
آنچه در مدت هجر تو کشيدم هيهات
در يکي نامه محالست که تحرير کنم
با سر زلف تو مجموع پريشاني خود
کو مجالي که سراسر همه تقرير کنم
آنزمان کآرزوي ديدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصوير کنم
گر بدانم که وصال تو بدين دست دهد
دين و دل را همه در بازم و توفير کنم
دور شو از برم اي واعظ و بيهوده مگوي
من نه آنم که دگر گوش به تزوير کنم
نيست اميد صلاحي ز فساد حافظ
چونکه تقدير چنين است چه تدبير کنم
تا حالا شده بدونيد که هيچ راهي نداريد ولي باز اميدوار باشيد؟!!
نمي دونم معني اين اميد چيه؟!!
و يه انتظار که طول کشيدنش زيباتر و لذت بخش تر از به پايان رسيدنشه شايد!
ولي فقط مي دونم تمام اميدم به خداست...
توکلت و علي الله